تبليغاتX
Payane - Eshghe - Man

Payane - Eshghe - Man

 

 

فكر كردم آسمان را مي توان تسخير كرد    آب اقيانوس را با آه خود تبخير كرد

فكر كردم رفتنت را مي توان از ياد برد

 هيچ دانستي ؟

دلم را رفتن تو پير كرد

كاش ميشد هيچ كس تنها نبود      كاش ميشد ديدنت رويانبود

من دعا كردم  براي بازگشت      دستهاي تو ولي بالا نبود

 گفته بودي كه فردا ميرسي!   كاش روز ديدنت فردا نبود

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت17:25توسط ندا | |

 

 

خوابیدی روبال موجها کاش می شد بودم کنارت

      تو به دریا دل سپردی من تو ساحل چشم براهت

دوباره دوره می گردم اما نیست از تو نشونی

      روزگار مارو جدا کرد یه غروب توی جوونی..... 

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت17:24توسط ندا | |

 

 

 

 می خواهم از تو بنویسم بر روی برگ برگ صفحه ی خاطراتم.

 

 نام تو را به هر زبان یاد کنم  از تو ای عشق دیرینه ام ای توئی

 

که نفس هایت در سینه ی خاک مدفون است.

 

ای عزیز از دست رفته ام ای نا تمام عشق بی سر انجامم از توئی

 

که به یادت می افتم نا خوداگاه اشک در چشمانم حلقه می بندد. از

 

 توئی که دور از تو بودم و جاده ها و فاصله ها مرا ازتو جدا کرده

 

 بود. من با یاد تو زندگی می کردم یاد و خاطرت مرا جان بود و

 

 مایه ی حیات و هر زمان که دل از دنیا و زندگی می کندم و در لاک

 

 خود فرو می رفتم به تو می انیشیدم  گویی جان تازه می گرفتم.

 

اکنون به چه بیاندیشم و دلم را به کدامین روز خوش سازم که شاید روزی

 

 تو را در اغوش گیرم و با تو از خاطرات گذشته ام بگویم و با هم بخندیم

 

و باز مشتاق شویم و همانند کودکی تازه متولد شده از مادر عشق را مایه ی

 

حیات و نیاز زندگی سازیم .ولی اکنون به قاب عکس تو باید بنگرم و به

 

مفاتیح وقف شده برای جوان ناکام  و بسوزم و ناله ها سر دهم و با خود بارها

 

زمزمه سر دهم که چرا تو را نبوئیده و نبوسیده از دست دادم . به کدامین گناه

 

 محکوم شدم به جدائی از گل پرپرم ؟به همانی که هم اکنون اسیر خاک است

 

و یاد و خاطرش مرا می سوزاند و نگاهش حتی پشت شیشه ی غمگین و غبارالود

 

قاب عکسش مرا غرق در خاطرات گذشته ام می سازد. گویی او با من سخن می گوید.

 

او رفت مرا هم برد. من زنده ی مرده ام او اسیر خاک و من اسیر فلک  او در

 

اسمانها و من در زمین باز به عشق هم می اندیشیم و ارزو می کنیم بعد از مرگ

 

هم در اسمانها عشق ما را به هم نزدیک سازد و هرگز ما را از هم جدا نسازد.

 

به امید روزی که تمام عاشقان زمین و اسمان به یاد هم و به عشق هم همدیگر را

 

 در اغوش گرفته و قدر روزهای با هم بودن را بدانند که این روزها هرگز تکرار

 

نا شدنی ست.

 

 

من امشب از فراق یار گریم

بسان عاشقان زار گریم   

رفیق نیمه ره شد یار دیرین

دلم افسرده است بسیار گریم

 

 

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت10:1توسط ندا | |

 

 

 

 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند

قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است

 

بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند

تار موی توست اما ریشه ی عمر من است

 

 

+نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت16:14توسط ندا | |

 

 بى معرفت شدى تو گفتى خدا نگهدار
 بغضم صداش در اومد تكيه زدم به ديوار
 ديوار نوازشم كرد با دست جنس سنگش‏
 از بال يك پرستو افتاد پر فشنگش‏
 پلكام دريدن از درد، اشكام پريدن از خواب‏
 تا مرز خودكشى رفت صحراى خشك و بى تاب‏
 كوهها چكيدن از غم، ابرا زدن به جاده‏
 گهواره سر نگون شد، طفلا شدن پياده‏
 ماهى نشست به ساحل مرد پيش چشم دريا
 يادت نره بيايى تشيع جنازه فردا
 تنهام گذاشتى انگار، اى نارفيق كجايى؟
 شايد كه جرم من بود قسمت شده جدايى‏

+نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت16:1توسط ندا | |