|
فكر كردم آسمان را مي توان تسخير كرد آب اقيانوس را با آه خود تبخير كرد فكر كردم رفتنت را مي توان از ياد برد دلم را رفتن تو پير كرد كاش ميشد هيچ كس تنها نبود كاش ميشد ديدنت رويانبود من دعا كردم براي بازگشت دستهاي تو ولي بالا نبود گفته بودي كه فردا ميرسي! كاش روز ديدنت فردا نبود
خوابیدی روبال موجها کاش می شد بودم کنارت تو به دریا دل سپردی من تو ساحل چشم براهت دوباره دوره می گردم اما نیست از تو نشونی روزگار مارو جدا کرد یه غروب توی جوونی.....
می خواهم از تو بنویسم بر روی برگ برگ صفحه ی خاطراتم. نام تو را به هر زبان یاد کنم از تو ای عشق دیرینه ام ای توئی که نفس هایت در سینه ی خاک مدفون است. ای عزیز از دست رفته ام ای نا تمام عشق بی سر انجامم از توئی که به یادت می افتم نا خوداگاه اشک در چشمانم حلقه می بندد. از توئی که دور از تو بودم و جاده ها و فاصله ها مرا ازتو جدا کرده بود. من با یاد تو زندگی می کردم یاد و خاطرت مرا جان بود و مایه ی حیات و هر زمان که دل از دنیا و زندگی می کندم و در لاک خود فرو می رفتم به تو می انیشیدم گویی جان تازه می گرفتم. اکنون به چه بیاندیشم و دلم را به کدامین روز خوش سازم که شاید روزی تو را در اغوش گیرم و با تو از خاطرات گذشته ام بگویم و با هم بخندیم و باز مشتاق شویم و همانند کودکی تازه متولد شده از مادر عشق را مایه ی حیات و نیاز زندگی سازیم .ولی اکنون به قاب عکس تو باید بنگرم و به مفاتیح وقف شده برای جوان ناکام و بسوزم و ناله ها سر دهم و با خود بارها زمزمه سر دهم که چرا تو را نبوئیده و نبوسیده از دست دادم . به کدامین گناه محکوم شدم به جدائی از گل پرپرم ؟به همانی که هم اکنون اسیر خاک است و یاد و خاطرش مرا می سوزاند و نگاهش حتی پشت شیشه ی غمگین و غبارالود قاب عکسش مرا غرق در خاطرات گذشته ام می سازد. گویی او با من سخن می گوید. او رفت مرا هم برد. من زنده ی مرده ام او اسیر خاک و من اسیر فلک او در اسمانها و من در زمین باز به عشق هم می اندیشیم و ارزو می کنیم بعد از مرگ هم در اسمانها عشق ما را به هم نزدیک سازد و هرگز ما را از هم جدا نسازد. به امید روزی که تمام عاشقان زمین و اسمان به یاد هم و به عشق هم همدیگر را در اغوش گرفته و قدر روزهای با هم بودن را بدانند که این روزها هرگز تکرار نا شدنی ست. من امشب از فراق یار گریم بسان عاشقان زار گریم رفیق نیمه ره شد یار دیرین دلم افسرده است بسیار گریم
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند تار موی توست اما ریشه ی عمر من است
بى معرفت شدى تو گفتى خدا نگهدار
|
About![]()
سلام به تمامی عاشقان دلسوخته
Home
|